حاج ملا هادي السبزواري

213

شرح مثنوى

( ( 3854 ) ) آلت حقى تو فاعل دست حق * چون زنم بر آلت حق طعن و دق ن 190 5 - ك 74 32 آلت حقى : اين اشارت به قاهريت حق است كه * ( هُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه 6 : 18 ( 1 ) و جبر نيست ، كه جبر ، دو وجود مباين عزلى و دو فاعل منفصل از يكديگر مىخواهد ، و در توحيد افعال بايد رجوع به توحيد ذات نمود ، و پيش ، اشارت شد كه چنان كه وجود بسيط بحت به خدا منسوب است ، در همه جا و در هر مرتبه و او را باهر شأنى شأنى است ولى او را شأنى است كه شئون را به او راهى نيست و حقيقت وجود به او منسوب است ، پس زيد و عمرو و بكر و غير هم نيز موجودند كه اضافهء وجود به قابل هم چيزى است كه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت بايد جمع كرد ، كه اگر نه چنين بودى ، مشايخ نفرمودندى كه : التوحيد اسقاط الاضافات . پس موجود بودن خداى تعالى بالحقيقة به وجود محيط چنان كه مصادم نيست كه كثرت نيز موجود باشد به وجهى ، همچنين فاعل بودن او به نحو عموم قدرت منافى نيست با فاعل بودن زيد - مثلًا - چنان كه وجودى دارد به حيثيتى كه اهل كثرت و غفلت آن وجود را منعزل از حق به او نسبت مىدهند و به تقليد وجود محيط را به حق نسبت مىدهند ، همچنين توابع وجود هم به زيد منسوب است از حيات و علم و قدرت و ارادت . و از آن جمله است اختيار . پس زيد فعل خود را كرده از روى اختيار ، و اگر قدرت و اختيار ندارد ، پس وجود ندارد . و مقام عقل جزيى نيز از مراتب نفس الامر است كه او حاق نفس الامر وجود محيط خدا و صفات او باشد و معيت قيوميه خدا معيت بود است با نمودِ بود . و بالجمله اين گونه كلمات مولوى را نبايد بر جبر حمل كرد ، سيّما با آن همه انكار جبر كه گذشت ، و مثل قولش كه : اينكه گويى اين كنم يا آن كنم اين دليل اختيار است اى صنم چون زنم بر آلت حق طعن و دق : به اعتبار وجه الله در هر چيزى كه هر چيز را جهت نورانيه است كه وجه الله است ، و جهت ظلمانيه است كه وجه النفس است ، پس طعن و دق به اعتبار وجه الله نيست . ( ( 3857 ) ) اعتراض او را رسد بر فعل خود * ز انكه در قهرست و در فعل او احد ن 190 8 - ك 74 33 او احد : يعنى صفاتش عين يكديگر و همه عين ذات است . و من كلمات العرفاء : تحت كل قهر لطف و تحت كل جلال جمال و تحت كل بلاء ولاء . ( ( 3859 ) ) آلت خود را اگر او بشكند * آن شكسته گشته را نيكو كند ن 190 10 - ك 74 34

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 18 .